سخنرانی پروفیسور میمنگی در نزدهمین کنفرانس بین المللی فارو در هالند

 24-11-2018

:پرو فیسور میمنگی

رابطه های اساسی جهانی سازی، جنگ، مهاجرت و امنیت در جهان امروز

 

محتویات اساسی

مقدمه

 جهانی سازی یا گلوبالیسم بعنوان نظم نوین پسانئولیبرالیستی-

 توطئۀ بحران و صدور جنگها از جانب قدرت های بزرگ اقتصادی جهان به کشور های در حال رشد و جهانی شدن جنگ های طراز نوین قدرت- های بزرگ

 ـ مهاجرت محصول مستقیم جهانی سازی و افزار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قدرت های بزرگ در جهان امروزی

 ـ تعمیم و گسترش روز افزون فرهنگ  وطن گریزی یا مهاجرت ها  با اهداف و برنامه های تکتیکی و استراتیژیکی

 ـ اسلام هراسی با خلق سازمان یافتۀ محافل و نیروهای بنیادگرایی رادیکال در دنیای معاصر

 ـ انسان ستیزی در پرتو انسانسالاری و دموکراسی، یا انسانسالاری و دموکراسی بمثابۀ شمشیر دو لبۀ استعمار نوین

 ـ نتیجه گیری

 ـ مقدمه

اکنون بشریت در مرحله ای از تاریخ خویشتن قراردارد، که امپراطوری سرمایه با محتوای جهان گستری پسانئولیبرالیستی و یا بعبارۀ دیگر تأمین یک حاکمیت سرتاسری سرمایداری بر جهان، بر مبنای منافع کشور های بزرگ، از طریق استعمار و استثمار کشور های دیگر جهان جمیع امور حیاتی جوامع انسانی را در سرتاسر کرۀ زمین به اسارت خود کشیده است.

درین مرحلۀ وحشتناک و فریبندۀ تاریخ؛ جهان سرمایه با گروگان گیری تمام هستی عالم با استفاده از پیشرفت های علمی و تخنیکی، توسعۀ فنآوری و ارتباطات، رشد اقتصادی و توسعۀ نیازمندی های رو به توسعۀ جوامع انسانی؛ بشریت را به یک بیماری لاعلاج و بس گسترده ای برخاسته از این مناسبات جدید سرمایداری، تحت نام گلوبالیسم یا جهانی سازی، مصاب نموده است، که هیچ بخشی از حیات امروزی بشر در هیچ گوشۀ عالم از آسیب های غیر قابل پیش بینی آن در آمان نیست.

آنچه که این مرحلۀ رشد مناسبات سرمایداری را از مرحلۀ قبلی آن یعنی نئولیبرالیسم مشخص و مجزا می سازد، همانا شاخصۀ جهانی سازی حاکمیت کشورهای قدرتمند، با امحای جهانی شدن طبیعی و نیازمندانۀ مناسبات انسانی درعرصه  های مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و انسانی بشریت در پرتو دست آورد های جدید و روبه رشد علمی، تخنیکی و فنآوری های جدید ارتباطات، در کشورهای جهان سومی و رو به رشد معاصر است، که به ظهور مرحلۀ نو جهانی سازی یا گلوبالیسم بعنوان نظم نوین پسانئولیبرالیستی و تفاوتهای ماهوی آن با جهانی شدن ین امپریالیسم جهانی منجر گردیده است.

 ـ جهانی سازی یا گلوبالیسم بعنوان نظم نوین پسانئولیبرالیستی:

ظهور امپریالیسم نوین جهانی با درونمایۀ پسانئولیبرالیستی، با وضوح تمام بیانگر آن است، که پدیدۀ جهان وطنی نئولیبرالیستی با برنامه های امحای مرز های ملی و ناسیونالیستی کشور ها به نفع ایجاد یک امپراطوری جهانی اقتصاد و تولید، جای خود را به رجوع دوبارۀ کشور های قدرتمند غربی به یک ناسیونالیسم امپراطورمآبانۀ سیطره جو بر جهان، از طریق ایجاد کالونی های مستعمراتی به شیوۀ استخدام و حاکمیت بخشی مافیای محلی و سران قبایلی در حاکمیت سیاسی کشور های در حال رشد و یا جهان سومی، با تضعیف روحیات وطن دوستی، زوال حاکمیت ملی، بی اعتبار سازی مرز های کشوری،  گسترش سازمان یافتۀ مناسبات قبیلوی، برجسته نمودن منازعات مذهبی، دامن زدن به اختلافات منطقوی کشور های همجوار، شیوع ابتذال فرهنگی، ترویج فرهنگ رفاه و تجمل در کشور های فقیر، ترویج سازمان یافتۀ بحرانهای جهانی، دایمی ساختن جنگ های نیابتی، فراری ساختن مغز ها و انرژی کار با خلق بحران مهاجرت و افراز سازمان یافتۀ مشوق ها، محو اعتقاد به ارزشهای میهنی، تقویت کشت و تولید مواد مخدر، قاچاق انسان، ترویج فحشا، نابود سازی ارزش های اخلاقی، رشد سازمان یافتۀ فساد، توسعۀ بدامنی و غیره مفاسد در آن کشور هاست، که جهان ما را عملاً به دو قطب متضاد حاکم و محکوم، استعماری و مستعمراتی منقسم نموده، در خدمت پیاده سازی سریع و سازمان یافتۀ نوعی جنگ جهانی قدرت با درونمایه های حاکمیت اقتصادی کشور های بزرگ و تقسیم منطقوی جهان قرار میدهد.

 ـ توطئۀ بحران و صدور جنگ ها از جانب قدرت های بزرگ اقتصادی جهان به کشور های در حال رشد و جهانی شدن جنگ های طراز نوین امپریالیستی:

فرایند حتمی این مرحلۀ سرمایداری، همانند ادوار ماقبل آن، که برای چندین قرن متوالی جهان را با جنگ و لشکرکشی های مستعمراتی از یک طرف و خیزش های آزادی بخش ملی باشندگان سرزمین های اشغال شده مصروف و در نهایت با مشتعل سازی دو جنگ بزرگ جهانی وارد مراحل بعدی خود گردید، بازهم با اشتعال جنگها و خلق بحران های بزرگ چون جنگ های تجارتی، بحران امنیت جهانی، بحران مهاجرت، بحران محیط زیست، بحران های اقتصادی، بحران مواد مخدر، بحران انسانی و غیره توأم می باشد، که قربانی اصلی این بحران ها بازهم مثل همیشه کشور های ضعیف و عقب نگهداشته شدۀ جهان بوده و توده های ملیونی مردم بهای واقعی آنرا با خون و دربدری های خویش می پردازند.

البته با تمرکز اساسی روی اصل تولید معادلات جنگ و بحران در لابراتوار های کشور های بزرگ، صدور و کاربست عملی آنها در میادین جنگ و بحران کشور های ضعیف، ما اکنون به این نتیجه میرسیم، که هیچ یک از قدرت های تصمیم گیرندۀ امپریالیسم نوین جهانی یا کشور های باهم رقیب سرمایداری، با ملاحظۀ حساسیت های امنیتی و توانمندی های تخریب جمعی زراد خانه تسلیحاتی همدیگر، با تجاوز به قلمرو های کشوری همدیگر، آتش این جنگ هارا به قلمرو های تحت حاکمیت خویش نمی کشانند و یا حد اقل تلاش می نمایند که این چنین یک فاجعۀ بزرگ به وقوع نپیوندد، ولیکن این امر هیچگاهی بمعنی خودداری از جنگ به تمام معنی و با سلاح های متعارف در دیگر نقاط عالم نیست!

درین مرحله قدرت های بزرگ استعماری جهان جنگ های میانخودی خویش را عملاً در کشور های ضعیف راه اندازی و بازی  های  برد و باخت خود را در رابطه با تقسیم منطقوی جهان بر حسب منافع خود، از طریق راه اندازی جنگهای نیابتی در کشور های دیگر به نتیجه می رسانند، که ما نمونه های بارز اینگونه جنگ ها را برعلاوۀ کشور خود که از چندین دهه بدینسو مردم ما در لهیب شعله های این جنگ ها می سوزند و قربانی می دهند، در کشور های متعدد آسیایی، اقریقایی و امریکای لاتین چون عراق، سومالیا، نایجریا، سودان، اریتیریا، سوریه، لیبیا، یمن، اوکراین، برمه یا میانمار، سریلانکا، موزمبیق، وینزویلا، کلمبیا وغیره شاهد بوده، فجایعی را که در نتیجۀ این جنگ ها همه روزه  برپا گردیده و می گردد به خوبی شاهد هستیم.

بطورخلاصه جهانی سازی مؤثر ترین و کاراترین سلاح نرم امپریالیسم نوین جهانی در کلیه عرصه های موجودیت امروزی آن است، که با تسلط بر جریان تجارت جهانی و تنوع معاملات بین المللی، پروسۀ تجارت پول و سرمایه، جریان آزادانۀ خدمات تولید، استخدام شرکت های بزرگ چندین ملیتی و فرا ملیتی، ایجاد بلوک های اقتصادی جهانی و منطقه ای، سمت و سو دهی پدیدۀ مهاجرت یا شیوع بردگی خود خواسته با ضمایم و بحران های نهفته درآن، نحوه های تأمین ارتباطات و کار رسانه ها، استحاله و ادغام فرهنگهای بومی با شاخصه رفتاری جدید استعمار فرهنگی، تغییر نگرش به آیدآلوژی ها و هنجار ها، برهم زدن مناسبات دولت ملت ها و ازبین بردن بازار ملی و سرمایۀ ملی با برنامۀ تجارت آزاد و بازار آزاد با تلاش در جهت امحای مفهوم تعلقات ملی و هویت ملی در کشور های رو به رشد و استعمار زده، در سایۀ رشد مجدد و سازمان یافتۀ ناسیونالیسم در کشورهای بزرگ؛ جهانی شدن را به نفع جهانی سازی حاکمیت و اقتصاد قدرت های بزرگ بر سرتاسر این کرۀ خاکی مستولی نموده، با گذشت هرروز به ابعاد کاری و حیطۀ تسلط آن فزونی بعمل می آید.

 ـ مهاجرت محصول مستقیم جهانی سازی و یکی از افزار های مهم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی محافل حاکمۀ کشور های مقتد در جهان امروزی:

طوریکه یاد آور گردیدیم، از پیآمد های شیوع جنگ های گلوبالیستی در کشور های کم قدرت و در حال رشد، یکی هم پدیدۀ بدامنی و برهم خوردن نظم جامعه در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و فرهنگی باشندگان کشور های بحران زده و مصاب به مصیبت جنگ و بحران می باشد، که انبوه کشتار ها، ویرانی ها، بی خانمانی ها، تجاوزات حقوق بشری، نسل کشی ها و غیره را با شکل گیری خلاهای حاکمیت و قانون، مسألۀ مهاجرت و بیجا شدن جبری را در زندگی روزمرۀ مردم تحمیل می نماید.

مهاجرت یا جابجایی انفرادی و یا کتلوی انسان ها از یک منطقه به مناطق دیگر، در داخل و یا خارج از یک کشور و یا منطقه یک پدیدۀ تاریخی و جهانی است، که تاریخچۀ آنرا میتوان با پیدایش و شکل گیری اولین جماعات بشری در مناطق مختلف کرۀ زمین همزمان دانست.

در دنیای امروزی پدیدۀ مهاجرت و پناهندگی، یکی از مسایل مهم روزمره و مطرح بحث جهانی می باشد، که با رشد روزافزون خود، مسألۀ مهاجرت و پناهندگی را به یک بحران جهانی، با نام وعنوان بحران مهاجرت مبدل نموده  است.

اکنون ما شاهد آنیم که انسانهای زیادی در جستجوی زندگی بهتر و یا نجات جان خود و خانوادۀ خویش، بنابرعلل وعوامل مختلف اقتصادی، سیاسی، امنیتی، اقلیمی وغیره موطن اصلی خویش را رها و رهسپار کشور های دیگر می شوند، که شکل گیری هر یکی از این عوامل در پس منظر  عرض وجود خود با علل و عوامل دیگری چون جنگ، قحطی، خشکسالی، تراکم جمعیت، بیکاری و غیره گره می خورد، که مهاجرت را بعنوان آخرین گزینه برای دفاع از حق ادامۀ حیات در برابر انسان ها قرارمی دهد.

در طول قرن ها، جنگ یک عامل مهم و اغلب اصلی ترین نیروی ایجاد کننده مهاجرت های گسترده بود. در طول جنگ جهانی دوم، شمار بسیار زیادی از شهروندان اروپایی مجبور شدند که برای فرار از جنگ خانمان سوز به جاهای دیگر مهاجرت کنند. جنگ های چهل سالۀ اخیردر افغانستان بیشتر از شش ملیون شهروند این کشور را در خارج از کشور مجبور به مهاجرت نموده است، که بیشترین رقم آن در کشور های همسایۀ پاکستان و ایران جا گرفته و متباقی در سرتاسر جهان پراگنده می باشند، که در تحت شرایط مختلف مهاجرتی امرار حیات می نمایند؛ البته یک رقم بزرگی از مردم افغانستان هم در داخل کشور با شرایط بسیار بد آوارگی دست و پنجه نرم می نمایند، که آخرین رقم آنرا بیجا شدن پنج هزار نفردر جریان چند هفتۀ اخیر به اثر شیوع جنگ ها در مناطق هزاره نشین کشور بخود اختصاص میدهد.

جنگ سوریه هم حدود پنج میلیون و سیصد هزار نفر را مجبور به مهاجرت کرد؛ در حالی که شمار بسیار زیادی هم در داخل این کشور آواره شدند. هرچند امروز، نه تنها جنگ همچنان عاملی برای مهاجرت های انبوه است، بلکه خود مهاجرت های انبوه می تواند عاملی برای جنگ باشد.

دلیل این مسأله، مقیاس بسیار بزرگ بحران کنونی مهاجرت است. کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهجویان تخمین زده است که حدود ۶۵ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر آواره در سراسر جهان وجود دارد. اغلب این تعداد در داخل کشور های خود آواره شده اند، اما ۲۲ میلیون و۵۰۰ هزار نفر از آنها، پناهجویانی هستند که کشور خود را به امید یافتن زندگی بهتر ترک کرده اند.

در کنار غرب اروپا، دیگر مناطق دنیا هم ازاین مهاجرت ها متاثر هستند: به طور مثال از آگست ۲۰۱۷ م حدود ۵۰۰ هزار روهینگیایی برای فرار از خشونت و آزار و اذیت، میانمار را به سوی کشورهای همسایه نسبتاْ امن همچون بنگلادش، تایلند، اندونزی و مالزی ترک کردند. بالاتر از همه جا، در منطقه صحرای آفریقا، میلیون ها نفر به خاطر فقر، از منطقه ساحل آفریقا به کشورهای نسبتا برخوردار غرب آفریقا می گریزند. به طور مثال، تقریبا یک پنجم جمعیت ساحل عاج، مردمی هستند که در کشور های دیگر به دنیا آمده اند.

 ـ تعمیم و گسترش روز افزون فرهنگ وطن گریزی یا مهاجرت ها با اهداف و برنامه های تکتیکی و استراتیژیکی:

دلایل اصلی مسألۀ مهاجرت ها می تواند متعدد باشد؛ از افزایش بی رویه جمعیت تا شیوع جنگ ها، خشکسالی ها، حاکمیت دیکتاتور ها، تضاد های آشتی ناپذیر قومی و مذهبی، را سرزنش می کنند و یا می گویند که به خاطر تاثیر مخرب گرم شدن زمین بر کاهش منابع غذایی است؛ اما یکی از عوامل محرک این مساله، افزایش آگاهی بسیاری از پناهجویان است. به خاطر پخش تصاویر بر روی تلویزیون های ماهواره ای، تلفن های همراه و اینترنت، آنها با خبر می شوند که اسباب راحتی و آسایش نسبی در کشورهای توسعه یافته تا چه میزان با زندگی آنها فاصله دارد. به همین خاطر است که برخی از کشور های نسبتا ثروتمند آفریقایی همچون سنگال هم با موج مهاجرت روبرو هستند.

این حجم بزرگ حرکت مردم، جدای از دلایل آن، عواقب خاص خود را دارد. چون بسیاری از پناهجویان به سواحل و مرزهای اروپا به ویژه غرب اروپا رسیده اند و چون توجه رسانه ای زیادی بر روی این پدیده معطوف شده، این ایده در ذهن بسیاری از مردم شکل گرفته که این امکان وجود دارد و می توان زندگی تازه ای در کشوری دور اما توسعه یافته و ثروتمند شروع کرد؛ بدون آنکه به عبور پر خطر از مدیترانه یا سرزمین های آسیای میانه و بالکان بیاندیشند. این تفکر در سال ۲۰۱۵ م و با تصمیم دولت آلمان در باز کردن مرزهایش به روی حدود یک میلیون پناهجو، تشدید هم شد. به بیان دیگر، بسیاری از میلیون ها نفری که در سال های گذشته با خطرات بسیار به قطار اروپا سوار شدند، بیشتر از اینکه به آنچه به فرار مجبورشان کرده نگاه کنند، به آنچه که دیگران انجام داده بودند، نگاه می کردند. به رغم تمام تمهیداتی که دولت های غربی برای متوقف کردن مهاجرت آنها انجام داده اند، دلیلی برای این پناهجویان وجود ندارد که به تلاش خود ادامه ندهند.

 ـ اسلام هراسی با خلق سازمانیافتۀ محافل ونیروهای بنیادگرایی رادیکال در دنیای معاصر:

خود همین موضوع  که وقوع جنگها در گسترش مهاجرت های انبوه به عنوان یک عامل اساسی مورد بحث قرار می گیرد، برعکس خود مهاجرت های انبوه هم می تواند عاملی برای اشتعال جنگ ها باشد.

علت اساسی این موضوع  سیاسی ساختن و امنیتی نمودن موضوع مهاجرت های کتلوی است، که اکنون کشور های اروپایی، آسترالیا، کانادا، ایالات متحدۀ امریکا بیشتر از پیش بدان دامن میزنند.

در واقع، دولت‌های اروپایی، امریکا وآسترالیا  با امنیتی کردن موضوع مهاجرت، تلاش می‌کنند از طریق کسب حمایت عمومی، به چالش‌های هویت ملی در اروپا پاسخ دهند و محدودیت‌های بیشتری برای مهاجران ایجاد نمایند. دولت‌های اروپایی با جلوه دادن مهاجرت به عنوان تهدید امنیتی، برای مشروعیت دادن به سیاست خود در قبال مهاجران و کسب حمایت شهروندان از این سیاست تلاش می‌کنند. در چنین فضایی، سیاست‌هایی که در شرایط عادی قابل ‌اجرا نیستند، از مشروعیت برخوردار می‌شوند و رفتارهای فراقانونی و حتی اقدامات خشونت ‌آمیز دولت‌های اروپایی در قبال مهاجران مسلمان در پوشش تأمین «امنیت ملی» توجیه ‌پذیر می‌شود.

 ـ انسان ستیزی در پرتو انسانسالاری و دموکراسی، یا انسانسالاری و دموکراسی به مثابۀ شمشیر دو لبۀ استعمار نوین:

تجربه نشان می‌دهد دولت‌های اروپایی، امریکایی وغیره به طور عامدانه سعی در القای تهدیدات امنیتی در موضوع مهاجرت دارند تا حوزه قدرت و اختیارات خود را به بهانه مقابله با آنچه ناامنی‌های ناشی از مهاجرین، بخصوص مسلمانان می‌نامند، گسترش دهند. به لحاظ نظری ناامنی موضوعی دائمی، معین و مشخص نیست بلکه بسته به هر نوع وضعیت و شرایطی، تعریف ناامنی نیز متفاوت است. بعضاً ناامنی پدیده‌ ایست که برخی نظام‌های سیاسی آن را خود بوجود می آورند و تظاهر به مقابله با ناامنی می‌کنند. در اروپا نیز نظام‌های سیاسی، پدیده‌ای همانند مهاجرت و پناهندگی را امنیتی جلوه می‌دهند تا سیاست‌های مد نظر خود را در قبال مهاجران مسلمان اجرا کنند. سیاست‌هایی که اجرای آن‌ها به ویژه در شرایط عادی به علت نقض بسیاری از قواعد حقوق بین‌الملل واجد مسئولیت است.

 

 ـ نتیجه گیری:

جهانی سازی، جنگ، مهاجرت و امنیت پدیده های مرتبط باهمی اند، که در شرایط امروزی جهان با آن برخورد های متفاوتی صورت می گیرد.

در اتحادیه اروپا، امریکا و آسترالیا بسیاری از مقامات سیاسی به ویژه جناح راست رادیکال و طیف محافظه‌ کار رسماً از پیوند مهاجرت با تروریسم و افراطی ‌گری سخن می‌گویند و آگاهانه یا ناآگاهانه، مهاجرت را به بسیاری از تهدیدات اجتماعی از جمله تروریسم پیوند می‌دهند.

ولی از بحث روی جهانی سازی و تبعات جهانی آن، بخصوص گسترش دامنۀ جنگ و نا امنی ها در کشور های مختلف آسیایی، افریقایی و امریکای لاتین؛ به شیوه های مختلفی طفره میروند.

از نظر تعداد زیادی از دولت‌های غربی مهاجرت باعث برهم خوردن نظم عمومی و تضعیف تمدن غرب می‌شود. از نظر آنان مهاجران سنت‌های ملی و یکنواختی جوامع ایشان  را به هم می ‌ریزند. این دولت‌ها از مهاجران نه به عنوان بیگانه و نیروی کار ارزان بلکه همانند کسانی که باعث تغییر بافت اجتماعی سنتی جوامع ایشان می‌شوند، یاد می‌کنند. ولی از اشتعال جنگ های گلوبالیستی با غارتگری های مادی و معنوی، کشور های معروض به جنگ چون افغانستان، سوریه، یمن، عراق وغیره به عنوان یکی از عوامل اصلی مهاجرت ها هیچ و یا کمتر سخن می گویند.