پیام و متن ارسالی  اقای ف، هیرمند که برای نزدهمین کنفرانس بین المللی فارو رسیده

        

Active Image

    په اروپا کی دمیـشـته افغانانو د تولنو فدراسـیون

              فدراسـیون سازمانهای پناهندگان افغان در اروپا

Federation of Afghan Refugee Organizations in Europe       ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

“پیام و متن ارسالی  اقای ف، هیرمند که برای نزدهمین کنفرانس بین المللی فارو  برشته تحریر امده، و در کنفرانس توسط بانو تانیا عاکفی بخوانش گرفته شد اینک برای خوانندگان برگه فافون بنشرمیرسد”

 ف، هیرمند از فرانسه

پیوند های پیدا و پنهان گلوبلیزم و پناهندگی

!دوستان، هموطنان، همزبانان و همدلان عزیز

می خواستم خود به صورت حضوری خدمت شما این نکات مختصر را به عرض برسانم، ولی با دریغ که امکانات و فرصت ها این مجال را نه گذاشت، به هر صورت این مطالب ناچیز را حضورتان ارسال نمودم، اگر وقت تان با عطف توجه به آن به هدر برود مرا ببخشائید، امتنان بی پایان به عزیزی که خوانش این سطور را تحمل می نمایند:

 جهان کنونی ما آگنده و آغشته به تفاوت ها و ناهمگونی های بی حد و حصر است، از یک سو جهانی شدن با همه هیبت خشن ناجورش، از سوی مناطق متعدد جهان ما نظیر شرق میانه،( سوریه، عراق )، در افریقا لیبیا، نایجیریا، چاد و در جنوب آسیا  کشور ما افغانستان غرقه به خون و آتش اند، در امریکای لاتین مردم از فقر و غارت به ستوه آمده تعدادی ازشهروند ان هندوراس، گواتمالا و السلوادور در امریکای مرکزی دل به دریا زده راه ایالات متحدۀ امریکا را پیش گرفته اند.

 افریقا چند سال است که قربانیی فاجعۀ پدید آمده از سوی کشور های صنعتی یعنی تحولات فاجعه بار میتوولوژیک گردیده است،.

پدیدۀ دیگر عصر ما عروج گستردۀ مهاجرت هاست که در تمام قاره ها به نحوی به مشاهده می رسد.

همچنان تعدادی از کشور های پیشرفتۀ صنعتی –کپیتالیستی- راه ناسیونالیزم را نیز پیش گرفته اند، ناسیونالیزمی که پایه هایش بر گردۀ مردم عامه و بر روش عوامزدگی تکیه دارد.

در این جا روابط سیستماتیک میان گلوبلیزم، ناسیونالیزم، مهاجرت و نیز تحولات وخیم میتیولوژیک، وجود دارد

گلوبالیزم یا جهانی شدن زمینۀ آنرا فراهم ساخت تا دارا ها و ثروتمندان دنیا مرز های تمام کشور ها را با وسایل پیشرفتۀ تکنولوژیک فرو بریزند و با نفوذ و اشغال انفورماتیکی و دیجیتلی، میدان های فراخ مصرف کننده و معتادان محصولات خویش را بوجود بیاورند و نیز فرصت ها و امکاناتی فراهم نمایند تا متحدین طبعی اجتماعی شان در کشور عقب نگه داشته شده، یا به قدرت بمانند و یا به قدرت برسند، اتحاد این دوجانب با منافع مشترک شان مشخص میشده است.

همین قدرت های حریص و مکنده، فرصت های مناسبی را در ناامن سازی و بی ثباتی مناطق مورد توجه شان فراهم و مساعد نمودند.

همین قدرت های غارتگر دنیای ما به طور ظالمانه و نا برابر و بی توجه  به موجودات زنده و نیز حیات انسان های سیارۀ ما منابع سیاره را چنان بر علیه خود سیاره به کار گرفتند که امروز کرۀ خاکیی ما خاک نشینان،  روز تا روز منابع حیاتی خود را از دست میدهد، این جهانخواران چنان زمین را به زباله دانی فاضله های تولیدات کشندۀ شان مبدل ساختند که حالا مناطقی از سیارۀ ما در مسیرغیر قابل زیست شدن قراردارد، مناطق وسیع  افریقا در حال صحرا شدن است.

گلوبلیزم را می توان از دو جهت متفاوت زیرارزیابیگرفت:

نخست، اگر این جهانی شدن  به نفع الیگارشی ثروت و سرمایه بچرخد ومنافع همان گروه های غارتگر را تأمین نماید، امر خواستنی برای آنان است.

 جهانی شدن در کسوت مبادلات غیر عادلانه، فروش آزاد تسلیحات برای بی ثباتی  کشور ها و اسباب چرخش فابریکات سلاح سازی. صدور بدون مرز سرمایه، همچنان که غارت بدون مرز ثروت های ممالک عقب نگه داشته شده، رقابت غیر عادلانه، حذف مداخلۀ ارگان های عامه در جلو گیری انارشی بازار و تنظیم امور اقتصادی به نفع مردم و… خصایل عریان جهانی شدن اند.

 خلص جهانی شدن در هیأت تحقق منافع آزمندانۀ قدرت های بزرگ و به مفهوم امروزی آن، جهانی شدن یعنی سلطۀ جهانیی امپریالیزم بر کرۀ خاکی ما را میرساند.

 از محصولات جهانی شدن، آغاز جنگ های نیابتی است و نیزتروریزم هار ایدیولیژزه شده، به طفیل ارتباطات سهل، نقل و انتقال آسان، گوشه ها و کناره های دنیای ما را به میدان محرکه مبدل ساخته است.

معترف باید بود که در عام گردانی این همه پروسه های سیاسی و اجتماعی ضد مردم مناطق انکشاف نیافته، تکنولوژی ارتباطات یا تلکمونیکشن نقش اساسی داشته است، ، از عام شدن این محصولات  مهم ارتباطی، پدیده های بی شمار درست و نادرست، و مفید و مضر به سهولت تعمیم یافتند.

نوع  دوم جهانی شدن که مردم خوش باور دنیا منتظرش بودند، که تحقق نیافت و نمی یابد این نکات را به خاطر میاورد؛

جهانی شدن به مقصد دسترسی تمام باشندگان سیاره، صرف نظر از محل اقامت و کشور شان به تمام منابع حیاتی کره.

 جهانی شدن به منظور توزیع عادلانۀ فرآورده های تولیدی امروز به صورت سهل و آسان به تمام انسان های باشندۀ زمین،

جهانی شدن به خاطرمستفید گردیدن توده های تمام کشور ها از دموکراسی و دولت های منتخب و مشروع و نه عروسک های نصب شده،

جهانی شدن به منظور پیشرفت انسانی، معقول، متناسب و مترقی کشور های که عقب نگه داشته اند.

جهانی شدن برای ایجاد یک جهان فارغ از تضاد های وخیم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی.

 جهانی شدن برای به حق رسانیی خلق های غارت شده و به چپاول رفته.

 .ولی گلوبلیزم حاضر آمده از نوع اول جهانی شدن است

به همین سبب وقتی مردم کشور های غارت شده خواهان سهم کوچک از این جهانی شدن میگردند یا به عبارۀ دیگر خواهان تأمین حقوق حقۀ شان میشوند، چه پیش میاید….؟ نوع جدید ناسیونالیزم، ناسیونالیزم فاشستیی اقتصادی و طبقاتی، ناسیونالیزم هار و پررو در برابر این تقلا های خلق های جهان می ایستد، ناسیونالیزم انگلیسی، ناسیونالیزم عریان امریکایی، ناسیونالیزم روسیی پوتین، نوع چینایی ناسیونالیزم، و حتی دست راستی های برازیل هم در این گرایش ناجور مروج ناسیونالیزم ضد انسانی و ضد ترقی و ارتجاعی قد برافراشتند، در بعضی از کشور های اروپایی نیز .تمایلات ناسیونالیستی در حال گسترش است

نظام های سیاسی وا قتصادی مسلط بر جوامع سرمایه داری، در تناقض و تضاد های عجیبی ناظربر بازی های جهانی شدن و ناسیونالیزم گیر کرده اند، چگونه ممکن است کشور های پیشرفتۀ صنعتی از یک سو در نظام جهان وطنی، جهان بدون مرز، بدون قید و شرط، جولان کنند و از سوی “ناسیونالیزم” خود را  همچون دیوار آهنین در برابر و علیه آرمان های مشروع  مردم دنیا  مستقر نمایند ، دو هدف متناقض و متضاد ؛ جهانی شدن و ناسیونالیزم.

ناسیونالیزمی که هدفش گویا حفاظت از منافع ملی و سرحدات ممالک شان عنوان شده است. سردمداران این الیگارشی از”حفاظت از منافع ملی” شان حرف میزنند، مگر آیا این  طبقات ستمدیدۀ کشور های عقب مانده با دست خالی  منافع ملی امریکایی ها را به خطر مواجه ساخته است…؟؟

مالکان تکنولوژی پیشرفتۀ معاصر سرحدات مادی و معنوی کشور های عقب مانده را دریدند ولی خود مرز های شان را به شدت می بندند. این جهانی شدن یک جانبه واقعیت تلخ عینی است، خلص تصویر دنیای ما همین است ولی این نمود برونی اش است اما عواقب و نتایج این جریان به چه منتهی می شود:

میلیون ها انسان به علت جنگ و بی ثباتی و بی امنیتی از زندگی اصیل و بی غل و غش شان کنده شده و به چهار سوی دنیا متواری شده اند. از افغانستان، از سوریه از عراق از، ازسومالیا، از لیبیا از مالی از کانگو و اخیراً از ونزویلا، هندوراس، گواتمالا و السلوادور،گویا آسیا ، افریقا و امریکای لاتین  در دهۀ دوم قرن 21  تازه بردگی و اسارت را از سر تجربه می نمایند.

میلیون ها انسان دیگر هم به اثر فقر و خاره شدن زمین های زراعتی شان، به سبب جریان صحرا شدن مناطق قابل زیست که به اراضی غیر قابل زیست مبدل گردیده اند، ناگزیر به ترک اوطان شان شده اند. مناطق وسیعی از آسیا، از اندونیزیا گرفته تا فلپین و تایلند وجاپان در زیر آماج مخرب وقایع میتوولوژیک قرار دارند، خشک سالی های پیهم در مناطق متعدد جهان منجمله کشور ما افغانستان، باشندگان آنجا ها را به گرسنگی و کمبود جدی مواد غذایی مواجه ساخته است و سیلاب های مدهش عرصۀ محیط زیست را بر آدمیان محدود و محدودتر میگرداند

منابع تغذیۀ موجودات زنده منجمله انسان ها به صورت وحشتناکی در حال اضمحلال است، ابحار که بزرگترین منبعۀ غذایی است، در حالتی قراردارد که حصه و یا حصه های آن به چاه های تیزابی مبدل گردد.

عجیب است، جهانی شدنی که عملی می شود، برای خلق های کشور های که قربانی آن اند، حس فراملی را القاء میکند، که سخاوتمندانه اوطان شان را برای حاکمان دنیا دو دسته تقدیم کنند. ولی این جهانی شدن برای الیگارشی ثروتمند دنیا، ناسیونالیزم را به ارمغان میاورد، جهانی شدن معنویات وطن خواهی و وطن پرستی را در مناطق انکشاف نیافته سخت صدمه زده است.

 مهاجرت و پناهجویی محصول مناسبات تولیدی و اقتصادی دوران جهانی شدن و دوران جنگ های نیابتی است حالا ما در دسته بندی پناهجویان، کتگوری های دیگری نیز افزوده ایم

حالا در کنار مهاجران دوران جنگ و مهاجران سیاسی دو نوع دیگر پناهجو هم داریم، پناهجویان قربانی وضع ناهنجار اقلیمی و پناهجویان فقر وگرسنگی که با اسم “پناهجوی اقتصادی” مستحق حقوق پناهنگی شناخته نمی شود.

در این میان طوری که اقلیم شناسان پیش بینی میکنند، پناهجویان اقلیمی طی سه، چهار دهۀ آینده به دوسه میلیارد نفر خواهند رسید، واین وضعیت حاصل غارت بی رحمانۀ امکانات حیاتی تمام بشریت توسط طبقات حاکم جوامع صنعتی می باشد.

 افغانستان وطن ما، مصدوم یا قربانی همۀ این مصائب است، ما در جهان از نگاه تعداد پناهجو در نمرۀ اول   قرارداشته ایم، جامعۀ ما هیچ زمانی به فکر تعدیل و اصلاح نظام اجتماعی غیر عادلانه و تأمین عدالت واقعی  اجتماعی نیافتاده است که عامل اساسی تمام سیاه روزی های ما می باشد.

 چهل سال است، این کشورصحنۀ جنگ، بی ثباتی، میدان جنگ های نیابتی، قطعۀ جغرافیایی بی صاحب و قابل تصرف و اشغال برای هرگونه مهاجمی، اعم از چپ و راست بوده است، ما کلکسیون کامل رژیم های جعلی  از نوع دموکراتیک و مذهبی و اسلامی و مردم سالارو غیره را تجربه کرده ایم.

ما یک زمانی، شاید سی سال قبل برای آرمانی دو میلیون قربانی داده بودیم، که به اصطلاح خود ما نامش آزادی بود که تا حالا روی مبارکش را با خلوص ندیده ایم، اینکه بعد از آن تا حالا چه تعداد دیگری از ما  افغان ها به دنبال آن بهشت ناکجا آباد به رضای خدا رفته است حسابش را همان خدا میداند.

افغانستان “جهانی ترین کشور” دوران جهانی شدن است، فرهنگ های اصیل مردم ما در زیر سُم عروج فرهنگ های بیگانه لگد مال شده است، هیچ فرهنگی در وطن ما از این “جهانی شدن” بی آسیب نمانده است، برون مرزی های ما، هر چه  از هر گوشه و هر فرهنگی در توشه و چونته داشتند با خود به وطن ما سرازیر نمودند.

سرزمین ما تعلیم میدان عساکر بیش از چهل کشور جهان بوده است و محل اتراق، عساکر ناتو و هم عساکرحامی بین المللی ما، ایالات متحدۀ امریکا، این ها رسمی هایش اند. می گویند اگر این عساکر در کشور ما نباشند، ما همدیگر خود را نوش جان خواهیم کرد، می گویند در طی این چند دهه  جنگ و عروج پیهم  نیرو های بیگانه  از یک سو  واختلافات میان مردمی و تشدید این اختلافات، به ظرفیت خودگردانیی ما آسیب جدی دیده است.

منابع طبعی ما هم در دسترس دیگران یا خارجی هاست چه در کسوت رسمی و چه در هیأت غیر رسمی آن

.و اما عساکر غیر رسمی و قاچاقی هم  در وطن ما اند از ایران از پاکستان و از کشور های دیگر در هیأت طالب و داعش

.بخش عمدۀ مصارف ملکی و نظامی ما را دول دیگر یعنی جهان می پردازند

نوع انتظام و روش کاری ما را حتی در حوزه های فراقانونی نظیر کشت خشخاش هم دول دیگر جهان، مدیریت میکنند

.ما در تمام امور نزاکت های دول جهان را رعایت میکنیم

 مگر اینها برای اینکه “جهانی ترین کشور جهان” باشیم، کم اند…؟

آری ما به برکت نوع تولید صنعتی جهان، قربانیی عواقب تغییرات کلیماتیک یا متیوولوژیک هم هستیم، همین امسال 1397 ه ش تقریباً بیش از25 فیصد اراضی زراعتی ما از کم آبی لامزروع ماندند، به قول سازمان غذایی جهان دو میلیون هموطن ما به علت خشک سالی گرسنه خواهند ماند.

ما افغان ها به فرمودۀ فردوسی مرحوم چو تخم سخن در چهار گوشۀ دنیا پراگنده و پاشان شدیم یعنی ما در  سفرۀ غربت هر کشوری نشسته ایم ؛

مگر اینها همه برای اینکه “جهانی ترین کشور دنیا باشیم، کم اند…؟ کافی نیستند…؟

حالا ما برای اینکه جلو جهانی شدن مضمحل کننده و ضد ترقی را بگیریم، حالا برای اینکه افغانستان ما از این همه  فجایع و کش و گیر و ویرانی رهایی یابد و محل امنی برای نسل های بعدی ما گردد چه باید بکنیم، آیا همه مهاجر شویم…؟؟ همه باز هم بیشتر و بیشتر تیت و پاشان گردیم…؟؟

فکر میکنم مردم ما که در داخل کشور اند، باید متحد گردانیده شوند،همانان اند که باید کشور را از هر مصیبت یاد شده و یاد نه شده وارهانند. مردم ما به حساس ساختن بیشتر و بیشتر نیاز دارند، آگاهی های علمی جدید و روز را باید به مردم ما منتقل نمود، مردم ما را باید منسجم و مجهز به ابراز های مادی و معنوی کار آمد امروزی کرد.

.من چنین فکر میکنم

 

.تشکر