صاحبه مسول بخش فرهنگی فافون و بانو منیژه نادری از بنیاد شاهمامه با رادیوی صدای اشنا در مورد سومین روز کتاب

فافون و سومین روز کتاب فافون : مصاحبه اقای فرهود مسئول بخش فرهنگی

پیام و متن ارسالی  اقای ف، هیرمند که برای نزدهمین کنفرانس بین المللی فارو رسیده

        

Active Image

    په اروپا کی دمیـشـته افغانانو د تولنو فدراسـیون

              فدراسـیون سازمانهای پناهندگان افغان در اروپا

Federation of Afghan Refugee Organizations in Europe       ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

“پیام و متن ارسالی  اقای ف، هیرمند که برای نزدهمین کنفرانس بین المللی فارو  برشته تحریر امده، و در کنفرانس توسط بانو تانیا عاکفی بخوانش گرفته شد اینک برای خوانندگان برگه فافون بنشرمیرسد”

 ف، هیرمند از فرانسه

پیوند های پیدا و پنهان گلوبلیزم و پناهندگی

!دوستان، هموطنان، همزبانان و همدلان عزیز

می خواستم خود به صورت حضوری خدمت شما این نکات مختصر را به عرض برسانم، ولی با دریغ که امکانات و فرصت ها این مجال را نه گذاشت، به هر صورت این مطالب ناچیز را حضورتان ارسال نمودم، اگر وقت تان با عطف توجه به آن به هدر برود مرا ببخشائید، امتنان بی پایان به عزیزی که خوانش این سطور را تحمل می نمایند:

 جهان کنونی ما آگنده و آغشته به تفاوت ها و ناهمگونی های بی حد و حصر است، از یک سو جهانی شدن با همه هیبت خشن ناجورش، از سوی مناطق متعدد جهان ما نظیر شرق میانه،( سوریه، عراق )، در افریقا لیبیا، نایجیریا، چاد و در جنوب آسیا  کشور ما افغانستان غرقه به خون و آتش اند، در امریکای لاتین مردم از فقر و غارت به ستوه آمده تعدادی ازشهروند ان هندوراس، گواتمالا و السلوادور در امریکای مرکزی دل به دریا زده راه ایالات متحدۀ امریکا را پیش گرفته اند.

 افریقا چند سال است که قربانیی فاجعۀ پدید آمده از سوی کشور های صنعتی یعنی تحولات فاجعه بار میتوولوژیک گردیده است،.

پدیدۀ دیگر عصر ما عروج گستردۀ مهاجرت هاست که در تمام قاره ها به نحوی به مشاهده می رسد.

همچنان تعدادی از کشور های پیشرفتۀ صنعتی –کپیتالیستی- راه ناسیونالیزم را نیز پیش گرفته اند، ناسیونالیزمی که پایه هایش بر گردۀ مردم عامه و بر روش عوامزدگی تکیه دارد.

در این جا روابط سیستماتیک میان گلوبلیزم، ناسیونالیزم، مهاجرت و نیز تحولات وخیم میتیولوژیک، وجود دارد

گلوبالیزم یا جهانی شدن زمینۀ آنرا فراهم ساخت تا دارا ها و ثروتمندان دنیا مرز های تمام کشور ها را با وسایل پیشرفتۀ تکنولوژیک فرو بریزند و با نفوذ و اشغال انفورماتیکی و دیجیتلی، میدان های فراخ مصرف کننده و معتادان محصولات خویش را بوجود بیاورند و نیز فرصت ها و امکاناتی فراهم نمایند تا متحدین طبعی اجتماعی شان در کشور عقب نگه داشته شده، یا به قدرت بمانند و یا به قدرت برسند، اتحاد این دوجانب با منافع مشترک شان مشخص میشده است.

همین قدرت های حریص و مکنده، فرصت های مناسبی را در ناامن سازی و بی ثباتی مناطق مورد توجه شان فراهم و مساعد نمودند.

همین قدرت های غارتگر دنیای ما به طور ظالمانه و نا برابر و بی توجه  به موجودات زنده و نیز حیات انسان های سیارۀ ما منابع سیاره را چنان بر علیه خود سیاره به کار گرفتند که امروز کرۀ خاکیی ما خاک نشینان،  روز تا روز منابع حیاتی خود را از دست میدهد، این جهانخواران چنان زمین را به زباله دانی فاضله های تولیدات کشندۀ شان مبدل ساختند که حالا مناطقی از سیارۀ ما در مسیرغیر قابل زیست شدن قراردارد، مناطق وسیع  افریقا در حال صحرا شدن است.

گلوبلیزم را می توان از دو جهت متفاوت زیرارزیابیگرفت:

نخست، اگر این جهانی شدن  به نفع الیگارشی ثروت و سرمایه بچرخد ومنافع همان گروه های غارتگر را تأمین نماید، امر خواستنی برای آنان است.

 جهانی شدن در کسوت مبادلات غیر عادلانه، فروش آزاد تسلیحات برای بی ثباتی  کشور ها و اسباب چرخش فابریکات سلاح سازی. صدور بدون مرز سرمایه، همچنان که غارت بدون مرز ثروت های ممالک عقب نگه داشته شده، رقابت غیر عادلانه، حذف مداخلۀ ارگان های عامه در جلو گیری انارشی بازار و تنظیم امور اقتصادی به نفع مردم و… خصایل عریان جهانی شدن اند.

 خلص جهانی شدن در هیأت تحقق منافع آزمندانۀ قدرت های بزرگ و به مفهوم امروزی آن، جهانی شدن یعنی سلطۀ جهانیی امپریالیزم بر کرۀ خاکی ما را میرساند.

 از محصولات جهانی شدن، آغاز جنگ های نیابتی است و نیزتروریزم هار ایدیولیژزه شده، به طفیل ارتباطات سهل، نقل و انتقال آسان، گوشه ها و کناره های دنیای ما را به میدان محرکه مبدل ساخته است.

معترف باید بود که در عام گردانی این همه پروسه های سیاسی و اجتماعی ضد مردم مناطق انکشاف نیافته، تکنولوژی ارتباطات یا تلکمونیکشن نقش اساسی داشته است، ، از عام شدن این محصولات  مهم ارتباطی، پدیده های بی شمار درست و نادرست، و مفید و مضر به سهولت تعمیم یافتند.

نوع  دوم جهانی شدن که مردم خوش باور دنیا منتظرش بودند، که تحقق نیافت و نمی یابد این نکات را به خاطر میاورد؛

جهانی شدن به مقصد دسترسی تمام باشندگان سیاره، صرف نظر از محل اقامت و کشور شان به تمام منابع حیاتی کره.

 جهانی شدن به منظور توزیع عادلانۀ فرآورده های تولیدی امروز به صورت سهل و آسان به تمام انسان های باشندۀ زمین،

جهانی شدن به خاطرمستفید گردیدن توده های تمام کشور ها از دموکراسی و دولت های منتخب و مشروع و نه عروسک های نصب شده،

جهانی شدن به منظور پیشرفت انسانی، معقول، متناسب و مترقی کشور های که عقب نگه داشته اند.

جهانی شدن برای ایجاد یک جهان فارغ از تضاد های وخیم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی.

 جهانی شدن برای به حق رسانیی خلق های غارت شده و به چپاول رفته.

 .ولی گلوبلیزم حاضر آمده از نوع اول جهانی شدن است

به همین سبب وقتی مردم کشور های غارت شده خواهان سهم کوچک از این جهانی شدن میگردند یا به عبارۀ دیگر خواهان تأمین حقوق حقۀ شان میشوند، چه پیش میاید….؟ نوع جدید ناسیونالیزم، ناسیونالیزم فاشستیی اقتصادی و طبقاتی، ناسیونالیزم هار و پررو در برابر این تقلا های خلق های جهان می ایستد، ناسیونالیزم انگلیسی، ناسیونالیزم عریان امریکایی، ناسیونالیزم روسیی پوتین، نوع چینایی ناسیونالیزم، و حتی دست راستی های برازیل هم در این گرایش ناجور مروج ناسیونالیزم ضد انسانی و ضد ترقی و ارتجاعی قد برافراشتند، در بعضی از کشور های اروپایی نیز .تمایلات ناسیونالیستی در حال گسترش است

نظام های سیاسی وا قتصادی مسلط بر جوامع سرمایه داری، در تناقض و تضاد های عجیبی ناظربر بازی های جهانی شدن و ناسیونالیزم گیر کرده اند، چگونه ممکن است کشور های پیشرفتۀ صنعتی از یک سو در نظام جهان وطنی، جهان بدون مرز، بدون قید و شرط، جولان کنند و از سوی “ناسیونالیزم” خود را  همچون دیوار آهنین در برابر و علیه آرمان های مشروع  مردم دنیا  مستقر نمایند ، دو هدف متناقض و متضاد ؛ جهانی شدن و ناسیونالیزم.

ناسیونالیزمی که هدفش گویا حفاظت از منافع ملی و سرحدات ممالک شان عنوان شده است. سردمداران این الیگارشی از”حفاظت از منافع ملی” شان حرف میزنند، مگر آیا این  طبقات ستمدیدۀ کشور های عقب مانده با دست خالی  منافع ملی امریکایی ها را به خطر مواجه ساخته است…؟؟

مالکان تکنولوژی پیشرفتۀ معاصر سرحدات مادی و معنوی کشور های عقب مانده را دریدند ولی خود مرز های شان را به شدت می بندند. این جهانی شدن یک جانبه واقعیت تلخ عینی است، خلص تصویر دنیای ما همین است ولی این نمود برونی اش است اما عواقب و نتایج این جریان به چه منتهی می شود:

میلیون ها انسان به علت جنگ و بی ثباتی و بی امنیتی از زندگی اصیل و بی غل و غش شان کنده شده و به چهار سوی دنیا متواری شده اند. از افغانستان، از سوریه از عراق از، ازسومالیا، از لیبیا از مالی از کانگو و اخیراً از ونزویلا، هندوراس، گواتمالا و السلوادور،گویا آسیا ، افریقا و امریکای لاتین  در دهۀ دوم قرن 21  تازه بردگی و اسارت را از سر تجربه می نمایند.

میلیون ها انسان دیگر هم به اثر فقر و خاره شدن زمین های زراعتی شان، به سبب جریان صحرا شدن مناطق قابل زیست که به اراضی غیر قابل زیست مبدل گردیده اند، ناگزیر به ترک اوطان شان شده اند. مناطق وسیعی از آسیا، از اندونیزیا گرفته تا فلپین و تایلند وجاپان در زیر آماج مخرب وقایع میتوولوژیک قرار دارند، خشک سالی های پیهم در مناطق متعدد جهان منجمله کشور ما افغانستان، باشندگان آنجا ها را به گرسنگی و کمبود جدی مواد غذایی مواجه ساخته است و سیلاب های مدهش عرصۀ محیط زیست را بر آدمیان محدود و محدودتر میگرداند

منابع تغذیۀ موجودات زنده منجمله انسان ها به صورت وحشتناکی در حال اضمحلال است، ابحار که بزرگترین منبعۀ غذایی است، در حالتی قراردارد که حصه و یا حصه های آن به چاه های تیزابی مبدل گردد.

عجیب است، جهانی شدنی که عملی می شود، برای خلق های کشور های که قربانی آن اند، حس فراملی را القاء میکند، که سخاوتمندانه اوطان شان را برای حاکمان دنیا دو دسته تقدیم کنند. ولی این جهانی شدن برای الیگارشی ثروتمند دنیا، ناسیونالیزم را به ارمغان میاورد، جهانی شدن معنویات وطن خواهی و وطن پرستی را در مناطق انکشاف نیافته سخت صدمه زده است.

 مهاجرت و پناهجویی محصول مناسبات تولیدی و اقتصادی دوران جهانی شدن و دوران جنگ های نیابتی است حالا ما در دسته بندی پناهجویان، کتگوری های دیگری نیز افزوده ایم

حالا در کنار مهاجران دوران جنگ و مهاجران سیاسی دو نوع دیگر پناهجو هم داریم، پناهجویان قربانی وضع ناهنجار اقلیمی و پناهجویان فقر وگرسنگی که با اسم “پناهجوی اقتصادی” مستحق حقوق پناهنگی شناخته نمی شود.

در این میان طوری که اقلیم شناسان پیش بینی میکنند، پناهجویان اقلیمی طی سه، چهار دهۀ آینده به دوسه میلیارد نفر خواهند رسید، واین وضعیت حاصل غارت بی رحمانۀ امکانات حیاتی تمام بشریت توسط طبقات حاکم جوامع صنعتی می باشد.

 افغانستان وطن ما، مصدوم یا قربانی همۀ این مصائب است، ما در جهان از نگاه تعداد پناهجو در نمرۀ اول   قرارداشته ایم، جامعۀ ما هیچ زمانی به فکر تعدیل و اصلاح نظام اجتماعی غیر عادلانه و تأمین عدالت واقعی  اجتماعی نیافتاده است که عامل اساسی تمام سیاه روزی های ما می باشد.

 چهل سال است، این کشورصحنۀ جنگ، بی ثباتی، میدان جنگ های نیابتی، قطعۀ جغرافیایی بی صاحب و قابل تصرف و اشغال برای هرگونه مهاجمی، اعم از چپ و راست بوده است، ما کلکسیون کامل رژیم های جعلی  از نوع دموکراتیک و مذهبی و اسلامی و مردم سالارو غیره را تجربه کرده ایم.

ما یک زمانی، شاید سی سال قبل برای آرمانی دو میلیون قربانی داده بودیم، که به اصطلاح خود ما نامش آزادی بود که تا حالا روی مبارکش را با خلوص ندیده ایم، اینکه بعد از آن تا حالا چه تعداد دیگری از ما  افغان ها به دنبال آن بهشت ناکجا آباد به رضای خدا رفته است حسابش را همان خدا میداند.

افغانستان “جهانی ترین کشور” دوران جهانی شدن است، فرهنگ های اصیل مردم ما در زیر سُم عروج فرهنگ های بیگانه لگد مال شده است، هیچ فرهنگی در وطن ما از این “جهانی شدن” بی آسیب نمانده است، برون مرزی های ما، هر چه  از هر گوشه و هر فرهنگی در توشه و چونته داشتند با خود به وطن ما سرازیر نمودند.

سرزمین ما تعلیم میدان عساکر بیش از چهل کشور جهان بوده است و محل اتراق، عساکر ناتو و هم عساکرحامی بین المللی ما، ایالات متحدۀ امریکا، این ها رسمی هایش اند. می گویند اگر این عساکر در کشور ما نباشند، ما همدیگر خود را نوش جان خواهیم کرد، می گویند در طی این چند دهه  جنگ و عروج پیهم  نیرو های بیگانه  از یک سو  واختلافات میان مردمی و تشدید این اختلافات، به ظرفیت خودگردانیی ما آسیب جدی دیده است.

منابع طبعی ما هم در دسترس دیگران یا خارجی هاست چه در کسوت رسمی و چه در هیأت غیر رسمی آن

.و اما عساکر غیر رسمی و قاچاقی هم  در وطن ما اند از ایران از پاکستان و از کشور های دیگر در هیأت طالب و داعش

.بخش عمدۀ مصارف ملکی و نظامی ما را دول دیگر یعنی جهان می پردازند

نوع انتظام و روش کاری ما را حتی در حوزه های فراقانونی نظیر کشت خشخاش هم دول دیگر جهان، مدیریت میکنند

.ما در تمام امور نزاکت های دول جهان را رعایت میکنیم

 مگر اینها برای اینکه “جهانی ترین کشور جهان” باشیم، کم اند…؟

آری ما به برکت نوع تولید صنعتی جهان، قربانیی عواقب تغییرات کلیماتیک یا متیوولوژیک هم هستیم، همین امسال 1397 ه ش تقریباً بیش از25 فیصد اراضی زراعتی ما از کم آبی لامزروع ماندند، به قول سازمان غذایی جهان دو میلیون هموطن ما به علت خشک سالی گرسنه خواهند ماند.

ما افغان ها به فرمودۀ فردوسی مرحوم چو تخم سخن در چهار گوشۀ دنیا پراگنده و پاشان شدیم یعنی ما در  سفرۀ غربت هر کشوری نشسته ایم ؛

مگر اینها همه برای اینکه “جهانی ترین کشور دنیا باشیم، کم اند…؟ کافی نیستند…؟

حالا ما برای اینکه جلو جهانی شدن مضمحل کننده و ضد ترقی را بگیریم، حالا برای اینکه افغانستان ما از این همه  فجایع و کش و گیر و ویرانی رهایی یابد و محل امنی برای نسل های بعدی ما گردد چه باید بکنیم، آیا همه مهاجر شویم…؟؟ همه باز هم بیشتر و بیشتر تیت و پاشان گردیم…؟؟

فکر میکنم مردم ما که در داخل کشور اند، باید متحد گردانیده شوند،همانان اند که باید کشور را از هر مصیبت یاد شده و یاد نه شده وارهانند. مردم ما به حساس ساختن بیشتر و بیشتر نیاز دارند، آگاهی های علمی جدید و روز را باید به مردم ما منتقل نمود، مردم ما را باید منسجم و مجهز به ابراز های مادی و معنوی کار آمد امروزی کرد.

.من چنین فکر میکنم

 

.تشکر

سخنرانی پروفیسور میمنگی در نزدهمین کنفرانس بین المللی فارو در هالند

 24-11-2018

:پرو فیسور میمنگی

رابطه های اساسی جهانی سازی، جنگ، مهاجرت و امنیت در جهان امروز

 

محتویات اساسی

مقدمه

 جهانی سازی یا گلوبالیسم بعنوان نظم نوین پسانئولیبرالیستی-

 توطئۀ بحران و صدور جنگها از جانب قدرت های بزرگ اقتصادی جهان به کشور های در حال رشد و جهانی شدن جنگ های طراز نوین قدرت- های بزرگ

 ـ مهاجرت محصول مستقیم جهانی سازی و افزار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قدرت های بزرگ در جهان امروزی

 ـ تعمیم و گسترش روز افزون فرهنگ  وطن گریزی یا مهاجرت ها  با اهداف و برنامه های تکتیکی و استراتیژیکی

 ـ اسلام هراسی با خلق سازمان یافتۀ محافل و نیروهای بنیادگرایی رادیکال در دنیای معاصر

 ـ انسان ستیزی در پرتو انسانسالاری و دموکراسی، یا انسانسالاری و دموکراسی بمثابۀ شمشیر دو لبۀ استعمار نوین

 ـ نتیجه گیری

 ـ مقدمه

اکنون بشریت در مرحله ای از تاریخ خویشتن قراردارد، که امپراطوری سرمایه با محتوای جهان گستری پسانئولیبرالیستی و یا بعبارۀ دیگر تأمین یک حاکمیت سرتاسری سرمایداری بر جهان، بر مبنای منافع کشور های بزرگ، از طریق استعمار و استثمار کشور های دیگر جهان جمیع امور حیاتی جوامع انسانی را در سرتاسر کرۀ زمین به اسارت خود کشیده است.

درین مرحلۀ وحشتناک و فریبندۀ تاریخ؛ جهان سرمایه با گروگان گیری تمام هستی عالم با استفاده از پیشرفت های علمی و تخنیکی، توسعۀ فنآوری و ارتباطات، رشد اقتصادی و توسعۀ نیازمندی های رو به توسعۀ جوامع انسانی؛ بشریت را به یک بیماری لاعلاج و بس گسترده ای برخاسته از این مناسبات جدید سرمایداری، تحت نام گلوبالیسم یا جهانی سازی، مصاب نموده است، که هیچ بخشی از حیات امروزی بشر در هیچ گوشۀ عالم از آسیب های غیر قابل پیش بینی آن در آمان نیست.

آنچه که این مرحلۀ رشد مناسبات سرمایداری را از مرحلۀ قبلی آن یعنی نئولیبرالیسم مشخص و مجزا می سازد، همانا شاخصۀ جهانی سازی حاکمیت کشورهای قدرتمند، با امحای جهانی شدن طبیعی و نیازمندانۀ مناسبات انسانی درعرصه  های مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و انسانی بشریت در پرتو دست آورد های جدید و روبه رشد علمی، تخنیکی و فنآوری های جدید ارتباطات، در کشورهای جهان سومی و رو به رشد معاصر است، که به ظهور مرحلۀ نو جهانی سازی یا گلوبالیسم بعنوان نظم نوین پسانئولیبرالیستی و تفاوتهای ماهوی آن با جهانی شدن ین امپریالیسم جهانی منجر گردیده است.

 ـ جهانی سازی یا گلوبالیسم بعنوان نظم نوین پسانئولیبرالیستی:

ظهور امپریالیسم نوین جهانی با درونمایۀ پسانئولیبرالیستی، با وضوح تمام بیانگر آن است، که پدیدۀ جهان وطنی نئولیبرالیستی با برنامه های امحای مرز های ملی و ناسیونالیستی کشور ها به نفع ایجاد یک امپراطوری جهانی اقتصاد و تولید، جای خود را به رجوع دوبارۀ کشور های قدرتمند غربی به یک ناسیونالیسم امپراطورمآبانۀ سیطره جو بر جهان، از طریق ایجاد کالونی های مستعمراتی به شیوۀ استخدام و حاکمیت بخشی مافیای محلی و سران قبایلی در حاکمیت سیاسی کشور های در حال رشد و یا جهان سومی، با تضعیف روحیات وطن دوستی، زوال حاکمیت ملی، بی اعتبار سازی مرز های کشوری،  گسترش سازمان یافتۀ مناسبات قبیلوی، برجسته نمودن منازعات مذهبی، دامن زدن به اختلافات منطقوی کشور های همجوار، شیوع ابتذال فرهنگی، ترویج فرهنگ رفاه و تجمل در کشور های فقیر، ترویج سازمان یافتۀ بحرانهای جهانی، دایمی ساختن جنگ های نیابتی، فراری ساختن مغز ها و انرژی کار با خلق بحران مهاجرت و افراز سازمان یافتۀ مشوق ها، محو اعتقاد به ارزشهای میهنی، تقویت کشت و تولید مواد مخدر، قاچاق انسان، ترویج فحشا، نابود سازی ارزش های اخلاقی، رشد سازمان یافتۀ فساد، توسعۀ بدامنی و غیره مفاسد در آن کشور هاست، که جهان ما را عملاً به دو قطب متضاد حاکم و محکوم، استعماری و مستعمراتی منقسم نموده، در خدمت پیاده سازی سریع و سازمان یافتۀ نوعی جنگ جهانی قدرت با درونمایه های حاکمیت اقتصادی کشور های بزرگ و تقسیم منطقوی جهان قرار میدهد.

 ـ توطئۀ بحران و صدور جنگ ها از جانب قدرت های بزرگ اقتصادی جهان به کشور های در حال رشد و جهانی شدن جنگ های طراز نوین امپریالیستی:

فرایند حتمی این مرحلۀ سرمایداری، همانند ادوار ماقبل آن، که برای چندین قرن متوالی جهان را با جنگ و لشکرکشی های مستعمراتی از یک طرف و خیزش های آزادی بخش ملی باشندگان سرزمین های اشغال شده مصروف و در نهایت با مشتعل سازی دو جنگ بزرگ جهانی وارد مراحل بعدی خود گردید، بازهم با اشتعال جنگها و خلق بحران های بزرگ چون جنگ های تجارتی، بحران امنیت جهانی، بحران مهاجرت، بحران محیط زیست، بحران های اقتصادی، بحران مواد مخدر، بحران انسانی و غیره توأم می باشد، که قربانی اصلی این بحران ها بازهم مثل همیشه کشور های ضعیف و عقب نگهداشته شدۀ جهان بوده و توده های ملیونی مردم بهای واقعی آنرا با خون و دربدری های خویش می پردازند.

البته با تمرکز اساسی روی اصل تولید معادلات جنگ و بحران در لابراتوار های کشور های بزرگ، صدور و کاربست عملی آنها در میادین جنگ و بحران کشور های ضعیف، ما اکنون به این نتیجه میرسیم، که هیچ یک از قدرت های تصمیم گیرندۀ امپریالیسم نوین جهانی یا کشور های باهم رقیب سرمایداری، با ملاحظۀ حساسیت های امنیتی و توانمندی های تخریب جمعی زراد خانه تسلیحاتی همدیگر، با تجاوز به قلمرو های کشوری همدیگر، آتش این جنگ هارا به قلمرو های تحت حاکمیت خویش نمی کشانند و یا حد اقل تلاش می نمایند که این چنین یک فاجعۀ بزرگ به وقوع نپیوندد، ولیکن این امر هیچگاهی بمعنی خودداری از جنگ به تمام معنی و با سلاح های متعارف در دیگر نقاط عالم نیست!

درین مرحله قدرت های بزرگ استعماری جهان جنگ های میانخودی خویش را عملاً در کشور های ضعیف راه اندازی و بازی  های  برد و باخت خود را در رابطه با تقسیم منطقوی جهان بر حسب منافع خود، از طریق راه اندازی جنگهای نیابتی در کشور های دیگر به نتیجه می رسانند، که ما نمونه های بارز اینگونه جنگ ها را برعلاوۀ کشور خود که از چندین دهه بدینسو مردم ما در لهیب شعله های این جنگ ها می سوزند و قربانی می دهند، در کشور های متعدد آسیایی، اقریقایی و امریکای لاتین چون عراق، سومالیا، نایجریا، سودان، اریتیریا، سوریه، لیبیا، یمن، اوکراین، برمه یا میانمار، سریلانکا، موزمبیق، وینزویلا، کلمبیا وغیره شاهد بوده، فجایعی را که در نتیجۀ این جنگ ها همه روزه  برپا گردیده و می گردد به خوبی شاهد هستیم.

بطورخلاصه جهانی سازی مؤثر ترین و کاراترین سلاح نرم امپریالیسم نوین جهانی در کلیه عرصه های موجودیت امروزی آن است، که با تسلط بر جریان تجارت جهانی و تنوع معاملات بین المللی، پروسۀ تجارت پول و سرمایه، جریان آزادانۀ خدمات تولید، استخدام شرکت های بزرگ چندین ملیتی و فرا ملیتی، ایجاد بلوک های اقتصادی جهانی و منطقه ای، سمت و سو دهی پدیدۀ مهاجرت یا شیوع بردگی خود خواسته با ضمایم و بحران های نهفته درآن، نحوه های تأمین ارتباطات و کار رسانه ها، استحاله و ادغام فرهنگهای بومی با شاخصه رفتاری جدید استعمار فرهنگی، تغییر نگرش به آیدآلوژی ها و هنجار ها، برهم زدن مناسبات دولت ملت ها و ازبین بردن بازار ملی و سرمایۀ ملی با برنامۀ تجارت آزاد و بازار آزاد با تلاش در جهت امحای مفهوم تعلقات ملی و هویت ملی در کشور های رو به رشد و استعمار زده، در سایۀ رشد مجدد و سازمان یافتۀ ناسیونالیسم در کشورهای بزرگ؛ جهانی شدن را به نفع جهانی سازی حاکمیت و اقتصاد قدرت های بزرگ بر سرتاسر این کرۀ خاکی مستولی نموده، با گذشت هرروز به ابعاد کاری و حیطۀ تسلط آن فزونی بعمل می آید.

 ـ مهاجرت محصول مستقیم جهانی سازی و یکی از افزار های مهم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی محافل حاکمۀ کشور های مقتد در جهان امروزی:

طوریکه یاد آور گردیدیم، از پیآمد های شیوع جنگ های گلوبالیستی در کشور های کم قدرت و در حال رشد، یکی هم پدیدۀ بدامنی و برهم خوردن نظم جامعه در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و فرهنگی باشندگان کشور های بحران زده و مصاب به مصیبت جنگ و بحران می باشد، که انبوه کشتار ها، ویرانی ها، بی خانمانی ها، تجاوزات حقوق بشری، نسل کشی ها و غیره را با شکل گیری خلاهای حاکمیت و قانون، مسألۀ مهاجرت و بیجا شدن جبری را در زندگی روزمرۀ مردم تحمیل می نماید.

مهاجرت یا جابجایی انفرادی و یا کتلوی انسان ها از یک منطقه به مناطق دیگر، در داخل و یا خارج از یک کشور و یا منطقه یک پدیدۀ تاریخی و جهانی است، که تاریخچۀ آنرا میتوان با پیدایش و شکل گیری اولین جماعات بشری در مناطق مختلف کرۀ زمین همزمان دانست.

در دنیای امروزی پدیدۀ مهاجرت و پناهندگی، یکی از مسایل مهم روزمره و مطرح بحث جهانی می باشد، که با رشد روزافزون خود، مسألۀ مهاجرت و پناهندگی را به یک بحران جهانی، با نام وعنوان بحران مهاجرت مبدل نموده  است.

اکنون ما شاهد آنیم که انسانهای زیادی در جستجوی زندگی بهتر و یا نجات جان خود و خانوادۀ خویش، بنابرعلل وعوامل مختلف اقتصادی، سیاسی، امنیتی، اقلیمی وغیره موطن اصلی خویش را رها و رهسپار کشور های دیگر می شوند، که شکل گیری هر یکی از این عوامل در پس منظر  عرض وجود خود با علل و عوامل دیگری چون جنگ، قحطی، خشکسالی، تراکم جمعیت، بیکاری و غیره گره می خورد، که مهاجرت را بعنوان آخرین گزینه برای دفاع از حق ادامۀ حیات در برابر انسان ها قرارمی دهد.

در طول قرن ها، جنگ یک عامل مهم و اغلب اصلی ترین نیروی ایجاد کننده مهاجرت های گسترده بود. در طول جنگ جهانی دوم، شمار بسیار زیادی از شهروندان اروپایی مجبور شدند که برای فرار از جنگ خانمان سوز به جاهای دیگر مهاجرت کنند. جنگ های چهل سالۀ اخیردر افغانستان بیشتر از شش ملیون شهروند این کشور را در خارج از کشور مجبور به مهاجرت نموده است، که بیشترین رقم آن در کشور های همسایۀ پاکستان و ایران جا گرفته و متباقی در سرتاسر جهان پراگنده می باشند، که در تحت شرایط مختلف مهاجرتی امرار حیات می نمایند؛ البته یک رقم بزرگی از مردم افغانستان هم در داخل کشور با شرایط بسیار بد آوارگی دست و پنجه نرم می نمایند، که آخرین رقم آنرا بیجا شدن پنج هزار نفردر جریان چند هفتۀ اخیر به اثر شیوع جنگ ها در مناطق هزاره نشین کشور بخود اختصاص میدهد.

جنگ سوریه هم حدود پنج میلیون و سیصد هزار نفر را مجبور به مهاجرت کرد؛ در حالی که شمار بسیار زیادی هم در داخل این کشور آواره شدند. هرچند امروز، نه تنها جنگ همچنان عاملی برای مهاجرت های انبوه است، بلکه خود مهاجرت های انبوه می تواند عاملی برای جنگ باشد.

دلیل این مسأله، مقیاس بسیار بزرگ بحران کنونی مهاجرت است. کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهجویان تخمین زده است که حدود ۶۵ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر آواره در سراسر جهان وجود دارد. اغلب این تعداد در داخل کشور های خود آواره شده اند، اما ۲۲ میلیون و۵۰۰ هزار نفر از آنها، پناهجویانی هستند که کشور خود را به امید یافتن زندگی بهتر ترک کرده اند.

در کنار غرب اروپا، دیگر مناطق دنیا هم ازاین مهاجرت ها متاثر هستند: به طور مثال از آگست ۲۰۱۷ م حدود ۵۰۰ هزار روهینگیایی برای فرار از خشونت و آزار و اذیت، میانمار را به سوی کشورهای همسایه نسبتاْ امن همچون بنگلادش، تایلند، اندونزی و مالزی ترک کردند. بالاتر از همه جا، در منطقه صحرای آفریقا، میلیون ها نفر به خاطر فقر، از منطقه ساحل آفریقا به کشورهای نسبتا برخوردار غرب آفریقا می گریزند. به طور مثال، تقریبا یک پنجم جمعیت ساحل عاج، مردمی هستند که در کشور های دیگر به دنیا آمده اند.

 ـ تعمیم و گسترش روز افزون فرهنگ وطن گریزی یا مهاجرت ها با اهداف و برنامه های تکتیکی و استراتیژیکی:

دلایل اصلی مسألۀ مهاجرت ها می تواند متعدد باشد؛ از افزایش بی رویه جمعیت تا شیوع جنگ ها، خشکسالی ها، حاکمیت دیکتاتور ها، تضاد های آشتی ناپذیر قومی و مذهبی، را سرزنش می کنند و یا می گویند که به خاطر تاثیر مخرب گرم شدن زمین بر کاهش منابع غذایی است؛ اما یکی از عوامل محرک این مساله، افزایش آگاهی بسیاری از پناهجویان است. به خاطر پخش تصاویر بر روی تلویزیون های ماهواره ای، تلفن های همراه و اینترنت، آنها با خبر می شوند که اسباب راحتی و آسایش نسبی در کشورهای توسعه یافته تا چه میزان با زندگی آنها فاصله دارد. به همین خاطر است که برخی از کشور های نسبتا ثروتمند آفریقایی همچون سنگال هم با موج مهاجرت روبرو هستند.

این حجم بزرگ حرکت مردم، جدای از دلایل آن، عواقب خاص خود را دارد. چون بسیاری از پناهجویان به سواحل و مرزهای اروپا به ویژه غرب اروپا رسیده اند و چون توجه رسانه ای زیادی بر روی این پدیده معطوف شده، این ایده در ذهن بسیاری از مردم شکل گرفته که این امکان وجود دارد و می توان زندگی تازه ای در کشوری دور اما توسعه یافته و ثروتمند شروع کرد؛ بدون آنکه به عبور پر خطر از مدیترانه یا سرزمین های آسیای میانه و بالکان بیاندیشند. این تفکر در سال ۲۰۱۵ م و با تصمیم دولت آلمان در باز کردن مرزهایش به روی حدود یک میلیون پناهجو، تشدید هم شد. به بیان دیگر، بسیاری از میلیون ها نفری که در سال های گذشته با خطرات بسیار به قطار اروپا سوار شدند، بیشتر از اینکه به آنچه به فرار مجبورشان کرده نگاه کنند، به آنچه که دیگران انجام داده بودند، نگاه می کردند. به رغم تمام تمهیداتی که دولت های غربی برای متوقف کردن مهاجرت آنها انجام داده اند، دلیلی برای این پناهجویان وجود ندارد که به تلاش خود ادامه ندهند.

 ـ اسلام هراسی با خلق سازمانیافتۀ محافل ونیروهای بنیادگرایی رادیکال در دنیای معاصر:

خود همین موضوع  که وقوع جنگها در گسترش مهاجرت های انبوه به عنوان یک عامل اساسی مورد بحث قرار می گیرد، برعکس خود مهاجرت های انبوه هم می تواند عاملی برای اشتعال جنگ ها باشد.

علت اساسی این موضوع  سیاسی ساختن و امنیتی نمودن موضوع مهاجرت های کتلوی است، که اکنون کشور های اروپایی، آسترالیا، کانادا، ایالات متحدۀ امریکا بیشتر از پیش بدان دامن میزنند.

در واقع، دولت‌های اروپایی، امریکا وآسترالیا  با امنیتی کردن موضوع مهاجرت، تلاش می‌کنند از طریق کسب حمایت عمومی، به چالش‌های هویت ملی در اروپا پاسخ دهند و محدودیت‌های بیشتری برای مهاجران ایجاد نمایند. دولت‌های اروپایی با جلوه دادن مهاجرت به عنوان تهدید امنیتی، برای مشروعیت دادن به سیاست خود در قبال مهاجران و کسب حمایت شهروندان از این سیاست تلاش می‌کنند. در چنین فضایی، سیاست‌هایی که در شرایط عادی قابل ‌اجرا نیستند، از مشروعیت برخوردار می‌شوند و رفتارهای فراقانونی و حتی اقدامات خشونت ‌آمیز دولت‌های اروپایی در قبال مهاجران مسلمان در پوشش تأمین «امنیت ملی» توجیه ‌پذیر می‌شود.

 ـ انسان ستیزی در پرتو انسانسالاری و دموکراسی، یا انسانسالاری و دموکراسی به مثابۀ شمشیر دو لبۀ استعمار نوین:

تجربه نشان می‌دهد دولت‌های اروپایی، امریکایی وغیره به طور عامدانه سعی در القای تهدیدات امنیتی در موضوع مهاجرت دارند تا حوزه قدرت و اختیارات خود را به بهانه مقابله با آنچه ناامنی‌های ناشی از مهاجرین، بخصوص مسلمانان می‌نامند، گسترش دهند. به لحاظ نظری ناامنی موضوعی دائمی، معین و مشخص نیست بلکه بسته به هر نوع وضعیت و شرایطی، تعریف ناامنی نیز متفاوت است. بعضاً ناامنی پدیده‌ ایست که برخی نظام‌های سیاسی آن را خود بوجود می آورند و تظاهر به مقابله با ناامنی می‌کنند. در اروپا نیز نظام‌های سیاسی، پدیده‌ای همانند مهاجرت و پناهندگی را امنیتی جلوه می‌دهند تا سیاست‌های مد نظر خود را در قبال مهاجران مسلمان اجرا کنند. سیاست‌هایی که اجرای آن‌ها به ویژه در شرایط عادی به علت نقض بسیاری از قواعد حقوق بین‌الملل واجد مسئولیت است.

 

 ـ نتیجه گیری:

جهانی سازی، جنگ، مهاجرت و امنیت پدیده های مرتبط باهمی اند، که در شرایط امروزی جهان با آن برخورد های متفاوتی صورت می گیرد.

در اتحادیه اروپا، امریکا و آسترالیا بسیاری از مقامات سیاسی به ویژه جناح راست رادیکال و طیف محافظه‌ کار رسماً از پیوند مهاجرت با تروریسم و افراطی ‌گری سخن می‌گویند و آگاهانه یا ناآگاهانه، مهاجرت را به بسیاری از تهدیدات اجتماعی از جمله تروریسم پیوند می‌دهند.

ولی از بحث روی جهانی سازی و تبعات جهانی آن، بخصوص گسترش دامنۀ جنگ و نا امنی ها در کشور های مختلف آسیایی، افریقایی و امریکای لاتین؛ به شیوه های مختلفی طفره میروند.

از نظر تعداد زیادی از دولت‌های غربی مهاجرت باعث برهم خوردن نظم عمومی و تضعیف تمدن غرب می‌شود. از نظر آنان مهاجران سنت‌های ملی و یکنواختی جوامع ایشان  را به هم می ‌ریزند. این دولت‌ها از مهاجران نه به عنوان بیگانه و نیروی کار ارزان بلکه همانند کسانی که باعث تغییر بافت اجتماعی سنتی جوامع ایشان می‌شوند، یاد می‌کنند. ولی از اشتعال جنگ های گلوبالیستی با غارتگری های مادی و معنوی، کشور های معروض به جنگ چون افغانستان، سوریه، یمن، عراق وغیره به عنوان یکی از عوامل اصلی مهاجرت ها هیچ و یا کمتر سخن می گویند.

 

متن سخنرانی استاد خالق آزاد مهمان سخنران از افغانستان در نزدهمین کنفرانس فارو

           

Active Imageپه اروپا کی دمیـشـته افغانانو د تولنو فدراسـیون 

               فدراسـیون سازمانهای پناهندگان افغان در اروپا

Federation of Afghan Refugee Organizations in Europe        

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 استاد خالق ازاد به نمایندگی از سازمان حقوق بشر و صلح افغانستان که قرار بود در کنفرانس شرکت نمایند بنا بر مشکلاتی بموقع به کنفرانس نرسیدند و بخشی از متن سخنرانی ایشان توسط فرزند ایشان اقای نجیب ازاد دانشجوی دوره ماستری در دانشگاه امستردام بخوانش گرفته شد

 

امنیت در افغانستان: عوامل منطقوی و جهانی آن

 

برای بررسی بحران امنیت در افغانستان لازم است، نخست به تحلیل تکیه گاه قدرت و پس از آن به عوامل موثر روی آن توجه کرد. در این زمینه خواهی نخواهی موضوع تکیه گاه قدرت در داخل و سپس حمایت از آن در بیرون از مرزها در اولویت قرار می گیرد. برای بررسی بخش نخست، نیاز می افتد، ابتدا به جامعه شناسی سیاسی افغانستان مراجعه نمایم. برمبنای ارزیابی های برگرفته از این دانش، منابع قدرت در افغانستان از درون الزامات ساختارهای حاکم بر جامعه سنتی ریشه گرفته و پا به پای آن مستقیمن متاثر از روابط با ساختار ها و نهاد های اجتماعی و فعال در جامعه است. ساختارهای حاکم و اما جان سخت، غرض تامین منافع و سیطره ای دراز مدت اش به شکل طبیعی مخالف رشد، توسعه و عبور از مناسبات سنتی بوده و برای حفظ قدرت، حاضر به هر نوع معامله و سازش سیاسی در بیرون از مرزهای جغرافیایی این کشور است. بن بست برای تشکیل دولت ملی، که پیشینه ای آن به قرن ۱۹ بر می گردد، به استعمارگران زمینه داد، تا با شناخت از آن مناسبات و با گماشته پروری از درون ساختارهای حاکم، مدیریت سیاسی این ساختار ها را کماکان تا امروز در دست داشته باشند. این راهکار دنیای سرمایه که با باز تولید نخبگان مزدور درخدمتش، از یک نوع استمرار قانونمند برخوردار است، سیطره ای بلامنازع این ساختار ها را هم چنان محفوظ و اما کلید حل مسله امنیت و قدرت را مدام در بیرون از مرزها قرار داده است.

کلید بی امنیتی که با بحران قدرت در این کشور گره خورده نشان می دهد، که ساختار حاکم بر قدرت، در طول عمر خود نه تنها در تامین امنیت جامعه، بلکه در تامین امنیت نهادهای همسو با خودش نیز کاملن ناکام بوده است. گماشته پروری سبب شد تا این کشور آن چنان که در تولید فکر و اندیشه ای ملی در سده های اخیر ناتوان ظاهر گردیده، در بخش ایجاد و توسعه اقتصاد پایدار ملی نیز در مانده و ناکام عرض وجود نماید. این گماشته پروری مهار ناپذیر تکامل طبیعی جامعه را از مسیرش منحرف و آن را در یک پیوند عمیق وابستگی و آن هم تحت مدیریت ساختارهای فرتوت با نهادهای حامی قرار داد. پیامد آن نقیصه سبب شد، تا در این فضای مسموم دهقان به جای ادعای سلب مالکیت از مالک تفنگ برداشته و در دفاع از ملکیت اربابش لباس جهاد و طالب بپوشند. نیروهای ملی و چپ اندیش بدون توجه به نقش تاریخی اش به دنبال این ساختار ها دویده و جهالت سیاسی اش را با اعدام تائید از جمهوری اسلامی، امارت اسلامی و حتی دولت اسلامی داعش به نمایش گذارد.

از آن جای که نهادهای ملی نمی تواند در این فضای مسموم رشد و نمو نماید، لذا ساختار های تاثیر گذار روی تامین امنیت، آدرس جز نخبگان سود جو و فرصت طلب ساختارهای سنتی قومی و دینی مرکز دیگری تولید نمی تواند. این آدرس ها که جز باور به قوم مداری، تبارگرایی و دین باوری گزینه ای دیگر ی در دست ندارند، به مناقشات دیر پای منازعات قومی، زبانی و مذهبی دامن زده و در نتیجه به جای فروکاست فاصله، شکاف ها را بیشتر و منازعه را تشدید و تا سطح کنونی افزایش داده اند. درکشوری که شکاف ها میان اقوام ریشه ای تاریخی دارد، و اما متناسب به سطح سرکوب، زمانی افزایش و گاهی کاهش یافته، ساختارهای سود جو نیز پا به پای آن برمبنای لزوم دید، در بستر این سرکوب به شدت فرصت طلب و توطئه آمیز عمل نموده است. تا جای که به تاریخ منازعات و بی امنیتی تعلق می گیرد. نهاد دولت بیشترین سهم را در زمنیه سازی این منازعات بدوش داشته است. از این رو این نهاد در طول تاریخ در پروسه دولت ملت سازی ناکام و اما در تجزیه و فروپاشی این پروسه دست توانا داشته است.

این تنازع زمانی درون-قومی و اما اغلب در تنش با ساختارهای حاکم اما غیر قومی تداوم یافته است. مطالعه شکل گیری تاریخی قدرت در این کشور حاکی از آن است که، قدرت اگر چند برمبنای داعیه قومی بنا یافته و اما بتدریج به نهاد قبیله و عشیره تنزیل و در نتیجه تعارض و منازعه را میان نهادهای اصولن همسو با قدرت به گونه عمدی انتقال و توسعه داده است. پیش از کودتای ۷ ثور این چرخه به نفع عشیره درانی و اما پس از آن بتدریج درون تیره ای غلجایی انکشاف و در این اواخر این قبیله را بیشتر در تقابل با ساختارهای حاکم اما منسوب به ملیت های دیگر کشانیده است. دامن زدن به تمایلات قومی و عدم توزیع متوازن صلاحیت ها و ثروت ملی کشور، در این اواخر شکاف ها را آن چنان توسعه داده، که حال در جنوب کابل، بخش از شهروندان کشور را خارجی و اما در شمال و غرب، آن بخش دیگر را جدا از هویت قومی یکسره تروریست خطاب می نمایند. قبیله ای منسوب به غنی حال حامل آن میراث شوم است، که خانواده نادرخان در نیمه اول قرن بیست به آن دچار بود. این نگاه منفی به مسئله توزیع قدرت، جامعه را به گروه های خودی و غیر خودی تقسیم و آن را زیر مدیریت افراد و اشخاص از نوع مخکش ها قرار داده است.

تقابل اسحق زایی ها و نورزایی ها در جنوب و کشمکش پوپل زایی ها و احمدزایی ها در کابل بهترین نماد این منازعه درون قبلیوی است. این ساختارها که از یک نوع زیربنای اقتصاد حمایوی از بیرون مایه می گیرد، ناگذیر به حامی پذیری بوده و در تابعیت از استراتژی حامیان بیرونی شان، موضوع قدرت و تامین امنیت را به بررسی می گیرند. لذا تا زمانی که شیوه امرار معیشت این ساختارها دچار تحول بنیادی از درون نگردیده و برمبنای تمویل از بیرون سازمان یابد و کشور در دام وابستگی قرار داشته باشد، امکان استقرار امنیت پایدار به این زودی ها ممکن به نظر نمی رسد.

علاوه بر ساختارهای سنتی اجتماعی، نهادها و ساختارهای دینی نیز در این کشور دچار آن ناملایمات است، این ساختارها، که اکثریت قاطع آن با تروریزم جهانی و جریان های تکفیری در هماهنگی بسر می برند، علاوه بر آن که از مجاری دینی برای شان کسب مشروعیت می نمایند، بر اساس آن مشروعیت رفتارهای جمعی را سازماندهی و در نهایت با بهره گیری از آن مشروعیت، مقاومت اجتماعی را نیز سرکوب می نمایند. مطالعه چهل سال اخیر روند بنیادگرایی اسلامی نشان می دهد، که جهاد در مقابل کودتا چیان ساختار قومی قدرت را در اوایل زیر سوال برد، اما وجهه دینی آن را خطرناک تر از وجهه قومی افزایش داد، از آن رو به زودی ورق برگشت و نهادهای دینی در رهبری گروه های قومی قدرت را از عمق روستاها تا درون مرکز کشور قبضه کرد. تلفیق این دو سبب شد، تا در این کشور حقوق شهروندی و حقوق بشردوستانه جایگاه مناسب پیدا نتوانسته و افغانستان به عنوان خانه امن تروریزم اسلامی، مرکز جنایات جنگی، نسل کشی و دیگر جنایات هولناک ضد بشری گردد.

درین کشور بنا به علل و عوامل متعدد، بنا به فقدان مراکز تولید اندیشه و تفکر دینی، تا هنوز کوچکترین بحث بنیادی در مورد ماهیت و محتوای دین از منظر دین باوران صورت نگرفته است. نخبگان دینی در این کشور، همانند طبقات و اقشار دیگر جامعه کماکان جامعه ای تقلیدی و پیرو بوده، و اما در توجه به رفتار دینی و آنهم در بخش فروعات و نگرش به رفتار روزمره ی انسانها با التقاط از رسم قبیلوی کاملن سخت گیرانه و با تعصب، جاهلانه برخورد کرده است. این نگرش که جز منازعه و تعارض پیآمد مثبت در پی نداشته، مسبب اصلی نابسامانیها و فجایع بیشمار به ویژه در سالهای اخیر بوده است. بناَ با جرات میتوان ادعا کرد، تا زمانیکه نهاد های دینی با تحریک احساسات و عواطف دینی شهروندان برایش مشروعیت سازی نموده و جامعه را بر اساس تلقیات دینی به خوب و بد تقسیم نماید. مشارکت سیاسی و توسعه حقوق شهروندی دچار مشکل بوده و تامین امنیت پایدار نمیتواند زمینه داشته باشد. درین شیوه ی حکومتداری، از آنجایکه مشروعیت نامشروع با ابزار زور جامعه را هدف قرار میدهد، زور نامشروع بنا به حکم قانون طبیعی مقاومت ایجاد، و امنیت را به چالش میکشد.

گذشته از آن، در کشوریکه ساختار دینی همانند ساختار های قدرتمند اجتماعی به شکل سنتی غیر پاسخگو بوده و هر نوع مقاومت و اعتراض در مقابل آن با خشونت برگرفته از عرف قبیله و تلقیات دینی مواجه شود، مقاومت میتواند مصایب زیان بار را برای جامعه به ارمغان آرد. این وضعیت را به شکل عریان آن اینجانب در ساحات ولسوالی ارزگان خاص، مالستان و جاغوری از مربوطات ولایت غزنی به صورت غیر مستقیم در همین روز ها شاهد بوده ام. درینصورت میتوان گفت،‌مسله امنیت رویای است که به این زودی ها دسترسی به آن ممکن نیست.

و اما  در بخش عوامل منطقوی و جهانی امنیت میتوان به چند نکته ی دیگر اشاره کرد:

در بخش منطقوی، پاکستان مهمترین کشور تاثیرگذار در راه اندازی منازعه ی بی ثباتی در افغانستان است. سیاسیت متحرک و پویای پاکستان در قبال افغاستان غیر قابل تردید است. گروه های جهادی و شبکات هراس افگنانه همه درین کشور نطفه بسته و به رشد و بلوغ رسیده و دلبستگی اش نسبت به اسلام آباد مشهود و آشکار است. پاکستان میکوشد از طریق این نیرو ها، جریانهای سیاسی هوادار هند و ایران را در منطقه به نفع اش مهار نماید. اساس سیاست خارجی پاکستان در قبال افغانستان متاثر از منازعه افغانستان روی مسله پشتونستان، معضله خط دیورند و دوستی کابل با دهلی، رقیب منطقوی آن کشور است. اگر چند در سال های پسین منازعه آب، منافع اقتصادی و پل عبور به آسیای مرکزی نیز بر آن علاوه گردیده،‌ که به گمان این قلم حالت تبعی دارد.

پاکستان در افغاستان بدون یک اداره تحت قیمومیت و همسو با اسلام آباد بویژه در سیاست خارجی اش به چیزی کمتر از آن قناعت ندارد. هند درین منازعه کمتر از پاکستان فعال نیست. هندی ها به هیچ صورت از حاکمیت تحت قیمومیت اسلام آباد در کابل راضی نمیباشد. لذا هر دو کشور میکوشند وضعیت سیاسی این کشور را به نفع شان مدیریت نماید.

نفوذ فرهنگی ایران و نفوذ سیاسی روسیه در منطقه مسایلیست که امریکایها به شدت با آن مخالف اند. سیاست مهار ایران و روسیه برای ایالات متحده فقط از طریق ریاض و اسلام آباد کم هزینه تر است،‌ورنه در آنصورت امریکایها در جنوب آسیا از بحیره آرام تا مدیترانه نفوذش را از دست میدهد. یکی از علل دلبستگی امریکایها در افغانستان جلوگیری از سقوط این کشور در دامن ایران و روسیه است. به هر اندازه آشتی و تفاهم در افغانستان گسترش یابد، ایران سود برده و با استفاده از اشتراکات فرهنگی میتواند نفوذش را درین کشور توسعه دهد.

عربستان در چارچوب باور های اعتقادی و حمایه اقتصادی،‌حامیان قدرتمندی در افغانستان دارد. این کشور از طریق این حامیان میتواند نفوذ سیاسی و عقیدتی ایران را در منطقه و مسله ترویج جریانهای تکفیری را به طرف آسیای مرکزی مدیریت نماید. لذا تعارض منافع میان قدرتهای منطقوی، عربستان در مقابل ایران، پاکستان در منازعه با هند و ایالات متحده در جلوگیری از نفوذ روبه گسترش چین و روسیه در جنوب آسیا سبب گردیده تا بحران بی ثباتی و عدم امنیت همچنان در افغانستان پایدار باقی بماند.

تشکر.

 

چکیده ای از متن سخنرانی داکتر صاحب موسی صمیمی در نزدهمین کنفرانس بین المللی فارو

 

Active Image            په اروپا کی دمیـشـته افغانانو د تولنو فدراسـیون 

               فدراسـیون سازمانهای پناهندگان افغان در اروپا

Federation of Afghan Refugee Organizations in Europe        

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دکتر سید موسی صمیمی

 

پیش گفتار

در کنار ریشه یابی علل “نا امنیتی و مهاجرت در افعانستان” ، معضل “جهانی شدن” یکی از مطالبی بود که در نوزدهمین کنفرانس بین المللی  فارو  (فدراسیون سازمان های پناهندگان افغان در اروپا) مورد ارزیابی قرار گرفت.  این همایش که بیشتر از یکصد تن در آن  اشتراک کرده بودند، به تاریخ ۲۴ام نوامبر ۲۰۱۸ در شهر لایدین/هالند برگزار گردید. در این همایش مسوولیت ارزیابی بخش “جهانی شدن” را  – دست اندرکاران فرهیخته و نستوه فارو – به من سپرده بودند.

اینک من اکنون چکیده ای این بخش را با علاقمندان شریک ساخته و اضافه میکنم، که به زودی ها جزییات این معضل را در یک جستار تحلیلی به تفصیل پیشکش میکنم.

 

جهانی شدن پسا امریکا
خطرات تله ای توسی دیدس Thucydides Trap –

 

چکیده جستار

 

اول: “جهانی شدن” استوار بر “نو لیبرالیسم اقتصادی”، ناشی از شیوه تولید سرمایه داری در آستانه ای دیگرگونی از “تک قطبی” به “چند قطبی” قرار گرفته است.

دوم: از یک سو بخشی از کشور های خودمدار کلاسیک و از سوی دیگر کشور های خودمدار نوظهور و پویا، آراسته با کفایت های بزرگ تولیدی و با بکار برد راه کار “soft power„ در تلاش هستند تا با امپراتوری ایالات متحده امریکا به مثابه یک نیروی از رمق افتاده، متضاد و تاریخ زده، ولی هنوز هم با ادعای “سلطه بلا منازع بر جهان” در “تباین و تبانی ساختاری” جایگاه تاریخی شان را سر از نو تعیین کنند.

سوم: این پدیده تاریخی که بازتاب دهنده رویارویی یک امپراتوری حاکم ولی رو به فرود با نیروهای تازه دم ولی رو به فراز میباشد، به شکل مزمن خطرات تصادم را با خود حمل کرده که در فراز و نشیب تاریخ یونان باستان (دولت-شهر آتن در رویارویی با دولت-شهر سپارتا) به نام “تله ای توسی دیدس” یاد گردیده است. تله ای توسی دیدیس با مثال ایالات متحده امریکا به مثابه یک قدرت رو به فرود و چین به مثابه یک قدرت رو به فراز مورد ارزیابی قرار میگیرد.

چهارم: توام با تاسیس سازمان ملل متحد، که در منشور آن اصل “دولت-ملت” تسجیل گردید، نظام بین المللی بعد از جنگ دوم جهانی ناشی از تدابیر ساختاری تلقی میگردد که تحت هژمونی ایالات متحده امریکا در “تاسیسات بریتن وودز” – صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهاتی – شکل گرفته است

پنجم: ولی مکانیسم جهانی شدن شیوه تولید سرمایه داری را بایست در هم زمانی دو پدیده نا هم زمان سراغ کرد: ارزش افزوده به مثابه پدیده فرامرزی، فرا منطقه ای و فرا قاره ای و همچنان ادغام شبه انباشت بدوی در انباشت سرمایه جهانی؛ “منحنی یو مانند لبخند تولید” افاده تکنیکی نیازمندی گسترش شیوه تولید سرمایه داری بوده که در آن کشور های پیرامونی به مثابه کارگاه تولیدی جهانی عرض اندام مینمایند.

ششم: جهانی شدن اگر از یک سو منجر به تفاوت های بزرگ اقتصادی بین کشور های خودمدار و کشور های پیرامونی گردیده است، از سوی دیگر این اصل در مورد خود کشور های خود مدار و هم چنان کشور های نو ظهور خود مدار نیز صدق کرده، به طوری که سهم یک درصد جمعیت این کشور ها در تولید ناخالص داخلی نظر به سهم پنجاه در صد جمعیت این کشور ها روز بروز بیشتر گردیده است.

هفتم: اگر به تفاوت طبقاتی به سطح جهانی نگاه کنیم، جهانی شدن نو لیبرالیسم منجر به آن گردیده است که دارایی ۶۲ شخص ثروتمند جهان مساوی با دارایی ۵۰ در صد جمعیت جهان رقم زده میشود.

هشتم: اگر تولید ناخالص داخلی به قوه خرید اساس ارزیابی قرار گیرد، چین در سال ۲۰۱۴ بر ایالات متحده امریکا پیشی گرفته است؛ و اگر اوضاع به همین منوال پیش برود، تولید ناخالص داخلی چین در سال ۲۰۲۴ در حدود ۴۰ در صد بیشتر از تولید نا خالص داخلی امریکا بالغ خواهد گردید.

نهم: این انکشاف – با وجود ملاحظات انتقادی – منجر به نگرانی قشر مشخص عقب گرای امریکایی گردیده است، که تصادم دو قدرت بزرگ اقتصادی را ( امریکای رو به فرود و چین رو به فراز ) را اجتناب ناپذیر جلوه میدهد.

دهم: با وجود خطرات جنگ ناشی از تعرض ایالات متحده امریکا، قدرت های دیگر جهان، به ویژه کشور های عضو بریکس رو به فراز بوده و فرایند جهانی به سوی چند قطبی شدن هر روز بیشتر چشمگیر میگردد.

یازدهم: در این دیگرگونی، هژمونی سیاسی-نظامی امریکا تا مدت های دیگر – با در نظر داشت دور گذار – پا بر جا مانده، ولی “برتری و ثبات اقتصادی” امریکا عملاً تحت پرسش رفته و ادعای “امپراتوری” واشنگتن آسیب پذیر گردیده است.

دوازدهم: ولی نظام جهان چند قطبی نیز – تحت شرایط حاکم – به نوبت خود منجر به رفاه همگانی نمیگردد. برای تامین رفاه همگانی بایست پارادایم حاکم سیاسی-اقتصادی دیگرگون گردد.

سیزدهم: به مثابه بدیل: با وجود همه دشواری ها میتوان معضل “رفاه همگانی” را – آمیزه ای از شاخص های زیرساخت و رو بنا – طرح کرد، و “تنگنای رفاه همگانی” را – هم در مقایسه ای کشور ها و هم در زمانه های مختلف در یک کشور – از آن استخراج کرده و به حد اقل کم ساخت.

 

  Read More